|
|
||
|
|
||||||
|
|
|
|
||
|
|
![]() |
|
||
|
|
|
|
||
|
|
خاندان صفوی و پدیدۀ قزلباشان |
|
||
|
|
* نگاهی بهپیدایش تصوف پیرپرست دوران
مغول در ایران و اناتولی ** چونکه تحول سرنوشتساز در عقیدۀ مذهبی شیخ جنید تحت تأثیر عقائد افراطی تاتارهای شیعهشده و پیرپرست در اناتولی به وقوع پیوست، سپس همین تاتارها بودند که انحصارًا مریدان شیخ جنید و جانشینانش را تشکیل دادند و به درون ایران مهاجرت کرده تشکیلات قزلباش را به وجود آوردند و در صدد قبضه کردن قدرت سیاسی برآمدند، لازم است که به ماهیت قزلباشان و ریشههای مذهب و عقیدهشان نظری بیفکنیم؛ زیرا بدون شناخت قزلباشان هرگونه مطالعهئی دربارۀ پدیدۀ صفویه ناقص و دُمبریده خواهد ماند ** در هشت سال اقامت در اناتولی دو تغییر عمده در شخصیت شیخ جنید رخ داد: یکی آنکه چون در میان تاتارهای ترکزبان میزیست و عموم مریدانش تاتار بودند، به خاطر خوشامد مریدانش زبان آذری که زبان نژادیش بود را رها کرده ترکزبان شد. دیگر آنکه مذهب شافعی را که مذهب پدر و نیاکانش بود را رها کرده مذهب اهل حق را که به الوهیت امام علی قائل بودند اتخاذ کرد. تغییر مورد اول، او را از نظر ظواهر شخصیتی به یکی از تاتارها تبدیل کرد؛ و تغییر مورد دوم، ویرا رهبری بخشید و تا مقام الوهیت بالا برد؛ و مریدانش عملاً در سلک بندگان او درآمدند که چشم و گوشبسته در فرمانش بودند. او در پایان این هشت سال مردی بود که از همۀ احکام دینی دست شسته بهطور کامل اباحیمذهب شده خود و مریدانش را از انجام فرایض دینی معاف داشته و به نسخۀ دوم شیخ بدرالدین تبدیل شده بود. اما مهترین تحولی که در شخصیت شیخ جنید رخ داد آن بود که بهمریدانش گفت سید از نسل امام علی و از نوادگان موسا ابن جعفر است. از این زمان بود که نسبِ سیادتِ شیخ جنید در اناتولی بر سرِ زبان مریدانش افتاد تا آنگاه که نوادهاش شاه اسماعیل صفوی بهطور رسمی ادعای سیادت و حتی عصمت کرد. |
|
||
|
|
||||
|
|
|
|||
|
تشکیل سلطنت قزلباشان |
|
|||
|
یک وقایعنگار اروپایی در وقایع زمستان ۸۸۰ خبر از ظهور یک پیامبر جدیدی در ایران داده چنین نوشت: «گزارشی بهتاریخ دسامبر ۱۵۰۱ دربارۀ پیغمبر جدید از قول مسافرینی که تازه از ایران برگشتهاند داده شده که دربارۀ صوفی ۱۴ ساله و ادعای پیامبری و خداییِ او و ۴۰ خلیفهاش که اعمال مذهبی را از طرف او انجام میدهند بحث میکند» یکی از بزرگان آذربایجان به نزد شاه اسماعیل رفت و به او مشورت داد که اگر بخواهد مردم تبریز را مجبور کند که مذهب خودشان را رها کرده شیعه شوند شورش خواهند کرد. شاه اسماعیل چنین پاسخ داد:«مرا به این کار واداشتهاند. خدای عالم و همۀ ائمۀ معصومین همراه مناند. من از هیچکس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر میکشم و یکتن را زنده نمیگذارم» یکی از بازرگانان ونیزی دربارۀ چیرهدستی شاه اسماعیل در عمل لواط، دربارۀ به یک مورد که خودش شاهد بوده چنین نوشته است: «او دستور داد تا دوازده تن از زیباترین جوانان تبریز را بهکاخ هشت بهشت بردند. او با آنها عمل شنیع لواط انجام داد، سپس آنان را به همین نیت به امرای سپاه خود سپرد» شاه اسماعیل در خلال چند هفته بیش از ۲۰ هزار تن از مردان تبریز را به جرم سنی بودن قتل عام کرد و مساجد تبریز را تبدیل به طویلۀ استران و خران کرد و شکم زنان را درید و جنینهایشان را به جرم سنی بودن بیرون کشید. در اردبیل که همه مردمش سنی بودند هر که نمیخواست شیعه شود خانه اش را بر روی زن و فرزندانش به آتش میکشیدند. |
||||
|
|
||||
|
تسخیر ایران توسط قزلباشان |
|
|||
|
دربارۀ کشتار همگانی مردم شهر تبس توسط شاه اسماعیل چنین نوشتهاند: «غازیان عظام از گرد راه نرسیده در شهر طبس تاختند و هرکس را در آن بلده یافتند از دم تیغ بیدریغ گذراندند، آنگاه سورتِ غضبِ پادشاه عرب و عجم تسکین یافت.» و «بعد از آن که هفت هشت هزار کس کشته شدند و شهر را غازیانْ غارت نمودند، سَورتِ غضب پادشاه کشورگیر تسکین یافت» یک بازرگان ونیزی که همراه کاروان قزلباشان میرفته دربارۀ آنها چنین نوشته است: «نام خدا را مردم [یعنی قزلباشان] در سراسر ایران فراموش کرده و فقط نام اسماعیل را بهخاطر سپردهاند. اگر کسی هنگام سواری از اسب بر زمین افتد یا از اسپ پیاده شود، خدای دیگری را جز شیخ [یعنی اسماعیل] به یاری نمیطلبد… مسلمانان میگویند: لا الٰه إلاّ الله محمد رسول الله؛ اما ایرانیان [یعنی قزلباشان] میگویند: لا الٰه إلاّ الله، اسماعیل وَلِیّ الله». و یکی دیگر از همردیفان این بازرگان مینویسد که اسماعیل برای قزلباشان، هم خدا است هم پیامبر است و هم ولی امر و شیخ طریقت. دربارۀ خوردن گوشت لاشۀ دشمنان شاه اسماعیل توسط قزلباشانش، مؤلف جهانگشای خاقان چنین نوشته است: «پادشاه کینهخواه… به لفظ گهربار ادا فرمودند که هرکه سرِ مرا دوست دارد از گوشت دشمن من طعمه سازد… به مجرد استماعِ این فرمان، کوشش و ازدحام جهت اَکلِ گوشت میتۀ (خوردن گوشت مردارِ) شیبکخان به مرتبهئی رسید که صوفیان تیغها کشیده قصد یکدیگر نمودند و آن گوشتِ متعفنِ با خاک و خون آغشته را بهنحوی از یکدیگر ربودند که چرغانِ شکاریْ در حالِ گرسنگیْ آهو را بدان رغبت از یکدیگر بربایند». و امیرمحمود خواندمیر مینویسد: «بهنوعی ازدحامِ هجوم شد که چند کس مجروح و زخمی گشتند، و جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشتِ او را از جمعی که نزدیکتر بودند به مبلغ کلی میخریدند و میخوردند». شاه اسماعیل در هرات دستور داد قبر جامی شاعر نامدار ایران را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آوردند و پراکندند. او همۀ فقهای هرات را قتل عام کرد و مولانا تفتازانی که بزرگترین فقیه جهان اسلام بود را قزلباشان به دستور او تکه پاره کردند.
شاه اسماعیل
در بغداد دستور داد ساختمان قبر امام ابوحنیفه را ویران کردند و گور
ابوحنیفه را شکافتند و استخوانهایش را بیرون آورده پراکندند و لاشۀ سگی در
جای ابوحنیفه در ته گور افکندند و گور را تبدیل به مستراح عمومی کردند و
شاه اسماعیل دستور داد که هر که در این گور بریند ۲۵ دینار تبریزی جایزه
خواهد گرفت. یک شاعر قمی این بیت را سرود: در کازرون و فیروز آباد که هیچ کس شیعه نبود پس از یک کشتار همگانی که از مردم کردند حتی سگان و گربه ها را به اتهام سنی بودن قتل عام کردند. |
|
|||
|
|
||||
|
|
|
|||
|
دنبالۀ مطالب به زودی |
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
|||
|
|
|
Iran
Tarikh @ 2001- 2006 , Amir-Hussain
Khunji |